بعد از سالها

تو نیستی

قدم میزنم وقتی حالم بده ، چه سخته بخندی با ناراحتییا مجبوری باشی توو این حالِ بد ، بخوابی با کابوسای لعنتییا مجبوری باشی تو دلتنگیات با یه خاطره گرم صحبت بشیبگی و بخندی خودت با خودت ، تظاهر کنی غرقِ آرامشیدوباره تو این خونه تنها شدم ، دوباره تو نیستی نگاهم کنینمیتونم این سخته باور کنم ، تو نیستی یه
+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد 1396ساعت 9:31  توسط آرتین حیدریان  |